بی وفایی ! - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 17:01
سلام هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتمگم شده ام !ترس من از گم شدن نیست ..ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند ! ***** حقیقت اینه که سالیان سال هست که به صورت موروثی ، خاندان ما از سر صفا و صمیمیت با خیلی ها دست دوستی میده ، میخاد از اقوام باشه یا دوستان یا گرگ ها و بره ها و گرگ های در لباس ب
خدایا مردم از دلتنگی - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 17:01
سلام هعععععی کاش زودتر انسانی که دیگه طاقت خیلی چیزا رو نداره خدا بهش بگه بیا پیش خودم مهم نیست جهنم بری یا بهشت مهم اینه هی بری حالا درسته که میفرمایند اون دنیا آدم میافته غلط غلط کردن که منو برگردون تا کارای این دنیامو سر و سامون بدم و فلان ولی خداییش .... این دنیامون که کلا غلط غلط کردن بود اون د
سبکبالان .... - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 17:01
سلام بعد مدتها همینجوری یک طرح ناشیانه برا دل خودم زدم .... فکر کنم فوتوشاپ حرفه ای هم که مدتها دنبالش بودم رفت تو اون لیست معروفه که بهش نمیرسم خخخ صدای خوب واسه مداحی و... قبلا رفته بود تو لیست که نداریم و بعضیاش هم از اول به ما خدا عنایتش ننموده است ! فوتوشاپو فکر کنم عنایت کرده ایده هاش رو ول
خاطرات سربازی7- رهایی - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام تا اونجا رسیدیم که امر ز فرماندهی ناحیه رسید که باید بری اوضاع خراب مخابرات رو جمع و جور کنی فکر کنم تا نزدیکای عید 92 مشغول خدمت داخل مخابرات بودم....کل کارها رو انجام داده بودم همه جا دیگه از بسیجی تا سپاهی بیشتر از پیش میشناخت ما رو چون مثل برق بلا سر همه واحد و پایگاه ها نازل میشدم ویقه شون...
خاطرات اصل خنده ! قسمت دو - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام از جمله خاطرات خنده داری که یادم میاد وقتی هست که برای اولین بار سال 91 توفیق شد 14 خردادماه به حرم امام خمینی رحمت الله علیه برم ... خود حرم خنده داره یا رحلت ؟ نه بابا ! داستااااان داره آآآآآآآآه به این بزرگی اصل خنده ! خخخخخخ ***** کارها رو اوکی کردیم ...نیروها جمع آوری شدند ... خیلیا میخان ...
امیر بی گزند محسن چاووشی ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام اولین بار یکی از دوستان خوش سلیقه م که بسیار به هم شبیه هستیم تو علاقمندی در آواز و آهنگ و موسیقی ، برام آهنگ آلبوم جدید استاد چاووشی رو گذاشت بله ، زین پس اسم استاد را برازنده ش میدونم واقعا ! آخرین اتوبوس رو که یکی از آهنگهای آلبوم بود گذاشت وا رفتم از خودم مثل ماست ! فوق العاده میکس حرفه ای ...
خاطرات سربازی 8-شروع مصائب جدید ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام هفت روز اول استراحت خورده بودم ... هفت روز دوم عید باید میرفتم نگهبانی میدادم تو کانون سر هفت روز دوم رفتم کانون... هفت روز اول رو دو تا از رفقای اسبق که آخرای خدمت شون تو خفت سربازی بود انجام داده بودند ...خیلی خاطرشون برام عزیز بود و هست کمی با هم صحبت کردیم راجع به مصائبی که دارم میکشم و احت...
خاطرات سربازی 9 - تبعید ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام بعد اینکه عید تموم شد دوباره برگشتیم سر واحد خودمون و مشغول امورات مختلف شدیم... همزمان درس دفاع شخصی پاسداران هم شروع شده بود و مشغول بودیم... از اینور دستورالعمل داده بودند همون روزیکه پاسداران دفاع شخصی میرن باید سربازان عزیز هم برن ورزش البته ناگفته پیداست که ورزش سربازان شامل آشغال جمع کرد...
خاطرات سربازی 10 - آچار فرانسه ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
بسم الله النور سلام عارض بشم خدمت تون که در مدت کوتاهی عملا در فرهنگی تبدیل به یک آچار قرانسه خفن شده بودم که از اجرای مراسمات به تنهایی تا رانندگی بدون حکم و مسئولیت ! ماشین پلاک نظامی و انجام اموارت مختلف ضمن انجام اعمال شاقه همچون نگهبانی های رفاقتی به جای دوستان و ... بر گرده من بدبخت قرار گرفت ...
زندگی را باید زندگی کرد ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام گاهی اوقات به گذشته فکر میکنم به روزهای پر از انرژی و طراوت که برای مباحثه و مناظره و بیان عقاید خودم و تحلیل عقاید دیگران داشتم روزهایی که پای همین سیستم مجازی به سر نمودم ... که اثبات کنم حرف من همچین هم بی راه نیست خیلی چیزا یاد گرفتم تو این راه و البته که خیلی چیزا رو هم از دست دادم تقریبا ...
حقیقت من ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام از وقتی یادم میاد و وقتی خودمو اونقد شناختم که تمییز قائل بشم بین ترانه و موسیقی .... میدونم و میدونستم که واقعا مرحوم حبیب رو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت جز معدود خواننده هایی که در هر دوران فکری با من بود ... در هر دوران فکری ! زمانی نه زیاد دور نه زیاد نزدیک ... آلبوم هاش رو گوش میدادم .....
حس نوشتن نمیاد ! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:23
سلام گاهی اونقدر سرم شلوغ هست یا سر خودمو شلوغ میکنم که حسی برای نوشتن نیست البته که میلیاردها میلیارد کلمه تو مغز من داره میره و میاد و میخام بگم ازشون ولی نمیتونم و نمیگم ازشون ! از وقایع سیاسی داخلی و خارجی تا وقایع اجتماعی و .... همه و همه چیز حتی دیگه حس نوشتن بقیه خاطرات سربازی م نیست ...هعععی...